بخش دوم و پاياني
دست نوشته هاي يك سفر به نهاوند
جمعه 6/9/1388 ساعت23
ساعت 30/16 تا 30/20 را در خيابانهاي اصلي شهر به گشت و گذار و معاشرت و گپ و گفتگو با مردم پرداختيم. جمعيت عظيمي را ديديم و يكساعتي را هم در پاساژ گروس سپري كرديم. حدود پنجاه واحد از مغازههاي پاساژ گروس ده سال بود در گرو بانك بود كه مشكل آن را حدود سه ماه پيش حل كرديم. در اين گشت و گذار به نظرم آمد پوشش و نوع لباس جوانان و دختران نهاوندي تفاوت چنداني با كلان شهرها ندارد.
ساعت 21 تا 22 را منزل حاج مؤمن خزايي بوديم. علاوه بر صرف شام گفتگويي نيز به انگليسي با مهندس هندي كه براي راهاندازي كارخانه او آمده است، داشتيم.
22 تا 23 را نيز در منزل يكي از بزرگان شهر جلسهآي داشتيم. معمولاً براي من بعد از ساعت 23 تا يك بامداد در نهاوند وقت ورزش است اما در اين سفر توفيق و انگيزه چنداني نداشتم. البته ميدانم كه وقت مناسبي نيست اما چارهاي نيست.
هفت صبح روز جمعه نيز عازم برنامه پيادهروي عمومي شديم كه توسط مؤسسه مهرميهن برگزار ميشد و دو پرايد قسطي در آن جايزه داده ميشد. جمعيت حدود چهار هزار نفرهاي گرد آمده بودند. بنا بر سخنراني نداشتم اما داوود سياوشي معاون تربيت بدني و مجري برنامه با مقدمه خيلي مهربانانهاي مرا به سخنراني دعوت كرد. گفت نهاوند در طول مقاطع تاريخي افتخاراتي چون گروه ابوذر، شهيد قدوسي و... داشته و اينبار نمايندهاي نصيب شهرستان شده كه افتخار شهرستان است و.... اشاره كرد به حضور گسترده در رسانه ملي و بازشدن پاي وزرا به نهاوند. اين سخنان كه از زبان برخي از مردم نيز شنيده ميشود از سر لطف آنهاست نه لياقت من. براي قرعهكشي نماندم و در حاليكه لباس نيمه ورزشي به تن داشتم محل پارك كوثر را ترك كردم.
پس از صرف صبحانه حدود ساعت ده صبح به دفتر براي ملاقات مردمي رفتم. جمعيت عظيمي در دفتر منتظر بودند و تا سعات 30/13 به نظرم با حدود شصت نفري را ملاقات و گفتگو كردم.
اوايل حوصلهام براي اينكار و شنيدن انواع درخواستها كمتر بود، اما اكنون با حوصله بيشتري به اين كار ميپردازم. كمتر از بيست درصد ملاقاتها منجر به نامهنگاري ميشود بلكه عموم كارها را درجا با تلفن پيگيري ميكنيم يا مسير پيگيري آن تعيين ميشود. منظور اين است مردم را سركار نميگذاريم به اين صورت كه فقط يك نامه به آنها بدهيم. بلكه به حسب درخواست، ترتيب پيگيري كارها در نهاوند، همدان يا تهران تعيين ميشود.
ساعت 30/13 را در محل هتل كوثر تا 30/15 به نهار و ديدار با كارگزاران مخابرات صرف كرديم. جلسه خوبي بود كه در آن مشكلاتشان را طرح كردند. حتماً موضوع آنها را در مجلس پيگيري خواهم كرد. ساعت 30/15 تا 16 را دوباره با حضور مؤمني مشاور اداره راه سر جاده بوديم و ساعت 16 عازم روستاي برجك شديم. كريم رضايي و حميد گودرزي، پدرم و سعيد نيز همراه بودند و همچنين حاج توكل احمدوند و يك آقاي ساكي ساكن گلشن كه اصالتاً اهل عشوند است.
در برجك كه سمت راست جاده آورزمان است و پس از گذر از عشوند با يك جاده چهار كيلومتري خاكي به آنجا ميرسد، از مسجد و زينبيه بازديد كرديم كه يكي تعمير ميخواهد و ديگري بازسازي. قرار گذاشتيم در تعمير زينبيه كمك كنيم. تقريباً تمام جمعيت پنجاه خانواري برجك آمده بودند وسط ميدانگاه روستا. رفتيم خانه يكي از اهالي و ده دقيقهاي با جمعيت گفتگو كرديم.
نزديك ساعت 17 آمديم عشوند. وسط راه كريم آقا رضايي خاطرهاي از شكار خرگوش همراه آقاي ساكي اهل عشوند گفت كه خندهآور بود. آقاي ساكي خرگوشي ديده بود و چند سال پيش و با اسلحهاش دنبال شكار در سينه تپهها افتاده بود و كريم آقا كه چند سال پيش قهرمان ميل سنگين كشور بوده و اكنون رئيس هيئت باستاني شهرستان است، ميگفت آن موقع وزنش 120 بوده و ديده نميتواند دنبال آقاي ساكي بدود، يك الاغ پيدا كرده پريده پشت آن و با الاغ و روي سينه تپه دنبال آنها ميدويده است!
در عشوند مردم در مسجد گرد آمده بودند. نزديك به صد و سي خانوار جمعيت دارد. سخنان كوتاهي كردم و مسئول شورا خواستههايشان را گفت. يك خانم آمد داخل مسجد و جلوي جمعيت با شجاعت و جسارت مشكلات خانوادهاش را گفت و درخواست كرد وامي به او بدهيم براي خريد پاي مصنوعي براي پسرش كه پايش را در تصادف از دست داده. اهالي بالاتفاق نياز آن خانم را تأييد كردند و ما هم گفتيم هفته آينده براي گرفتن وام بيايد.
هفتاد و دو نامه هم دادند كه آقاي ملكي وقتي در راه فرودگاه بوديم زنگ زد و گفت 69 تاي آن درخواست كمك مالي است. در مجموع استقبال اهالي هر دو روستا خيلي صميمانه بود.
ديروز كه در خيابان گشت و گذار ميكرديم استقبال مردم و شور و اشتياقشان در روبرو شدن با ما بيش از چند ماه پيش بود. سخنراني قاطعانه در مجلس در مخالفت با محصولي با حضور مكرر در صدا و سيما و گزارش عملكرد در تلويزيون همدان و به ثمر رسيدن برخي پيگيريها در ذهن مردم تأثير مثبتي گذاشته است. سد گرين كه آرزوي سالهاي دور و دراز مردم است و با يك تلاش گسترده و همهجانبه توانستيم مجوز آن را بگيريم به بهترين شكل ممكن يعني با 120 ميليون متر مكعب تخصيص آب الأن در مرحله مناقصه است و براي مردم بسيار مهم است.
دو مورد هم برخورد متفاوت داشتيم . يكي مغازهاي ميان ميدان شريعتي و ابوذر بود كه وقتي با صاحب آن كه پيرمردي حدوداً هفتاد ساله بود احوالپرسي كرديم مرا نشناخت و وقتي يكي از همراهان مرا معرفي كرد، بدون هيچگونه مقدمهاي شروع كرد به صحبت كردن و اعتراض كه چرا به اين شهر نميرسيد و گفت اين شهر با اين همه تاريخ.... ادامه داد در تاريخي بودن نهاوند و... ديگر آرايشگاهي در ميدان ابوذر كه وارد آن شدم و يكي از افرادي كه زير تيغ سلماني بود و ريش نسبتاً بلندي داشت و اهل محله دستغيب بود گفت: رأي را ميگيريد و ميرويد و ديگر احوالي نميپرسيد. ميخواهيم در اين انتخابات پلاكارد بزنيم كه اصلاً در انتخابات شركت نكنيم... اعتراضش را ادامه داد تا اينكه با شوخي و جدي آرامش كرديم و در پايان سخناني خوب نيز گفت. به نظر ميآمد از آنهايي است كه به ما هم رأي ندادهاند!
يك مورد جالب ديگر مغازهاي بود بالاي سينما كه صاحبش استقبال خوبي از ما كرد مثل سايرين. و مشتريهايش را رها كرد و توضيح داد كه كابل مخابرات از زير مغازهاش مي گذرد و خطرناك ميتواند باشد. ميگفت به رئيس جمهور نامه نوشته كه به اين كار رسيدگي كند اما جوابي نگرفته! جالب است مردم با شور و حرارت تمام در مورد نامههايي كه به رئيس جمهور در مورد مشكلاتشان نوشتهاند و جواب نگرفتهاند، سخن ميگويند! اين چرخه نامهنگاري و اين بوروكراسي عقيم معلوم نيست كي در كشور ما اصلاح خواهد شد.
يك تفاوت در گشت و گذار ديروز با قبل از اين شنيدن تشكر بابت زحماتي كه براي شهرستان ميكشيم از جانب برخي از مردم بود. البته جمله «به شما افتخار ميكنيم» را در اين سفر بيش از هر وقت ديگر شنيديم.
از عشوند كه برگشتيم رفتيم منزل سروان حبيبي كه بازنشسته نيروي انتظامي است و از طرفداران ما بود. حبيبي در تصادف پايش شكسته است. بعد رفتيم به منزل پسر عموي آقاي عين قلاعي كارمند آموزش و پرورش كه تازه فوت كرده است.
سپس سري زديم به منزل خانم قوامي و همسرش آقاي ملك. خانم قوامي كه از خانمهاي فعال شهر و يكي از فعالترين حاميان ما بود اخيراً دختر خواهرش را از دست داده است.
ساعت حدود 30/19 ازمنزل خانم قوامي كه به شكل بسيار زيبايي هم دكوربندي شده بود و به او گفتم خانهاي با اينگونه ديزاين در نهاوند نديدهام، خارج شديم و به همراه پدرم با ماشين شهرداري به همراه آقاي ذبيح سيفي حركت كرديم به سمت كرمانشاه براي پرواز به تهران.
به اين ترتيب سفر اين نوبت به نهاوند كه سه شبانه روز كامل طول كشيد به انتها رسيد. به شكل معمول من دو هفته يك بار در پايان هفته سفر دو تا سه روزهاي به نهاوند دارم. التبه اخيراً به دليل وجود برنامههاي متعدد گاهي هرهفته سفر نهاوند داشتهام.
|