پیشنهاد سنایی به رئیس جمهور ::::::::::::::::::::  پیام تبریک سنایی به مناسبت روز خبرنگار :::::::::::::::::: شروع به کار دانشکده پیراپزشکی در پاییز سال جاری :::::::::::::::::::: تعيين تکليف و سرعت گرفتن ساخت راه آهن  ::::::::::::::::: مدیران کارخانه سیمان پاسخ دهند  :::::::::::::::: معرفی نهاوند ::::::::::::::::::

بخش اول

دست نوشته هاي يك سفر به نهاوند
جمعه 6/9/1388 ساعت23
بخش اول
من به صورت معمول هر دو هفته، دو يا سه روز به نهاوند مي‌روم و اكنون از يك سفر نهاوند برمي‌گردم. در حالي در فرودگاه كرمانشاه قصد نوشتن كرده‌ام كه به دليل تأخير در پرواز، دو ساعتي است در حال انتظار و روي مبل حاشيه رستوران طبقه دوم فرودگاه بعد از خوردن ذرت در حال نوشيدن چاي هستيم. سمت چپ من پدرم نشسته است و در مبل روبرو سه جوان روس يك پسر و سه دختر كه به نظر مي‌رسد از يك خانواده‌اند. دارند به زبان روسي صحبت مي‌كنند و دلم مي‌خواهد بدانم كه «آني كاك پاپالي سودا» چطور از اينجا سردرآورده‌اند!؟
سه شنبه دو بعدازظهر به همراه پدر و با ماشين مجلس عازم نهاوند شدم. بخش عمده وقتم در طول حدود پنج ساعت حركت صرف گفتگو با تلفن درباره‌ي مسائل نهاوند شد. راننده جواني قاسمي نام بود كه تداركات خوبي نيز همراه داشت، چايي، ميوه و خوراكي... ساعت حدود هفت رسيديم دم دفتر نماينده نهاوند پايين‌تر از ميدان امام به سمت ميدان عارف كه آقاي ملكي مسئول دفتر و جمعي از آقايان مانند جعفرپور، نصرتي و غضنفرسلگي و ... منتظر بودند و حركت كرديم به سمت روستاي پارسبان كه در منزل‌ آقاي نجات ساكي جلسه‌اي تشكيل شده بود. منزل آقاي ساكي در مدخل روستاي پارسبان سمت چپ قرار دارد. پارسبان يكي از روستاهاي شهرستان در بخش خزل است كه از طبيعتي زيبا برخوردار است و بخش عمده‌اي از دشت سلگي را در برمي‌گيرد. از سمت جنوب پارسبان به رشته كوه گرين تكيه زده است و با دامنه‌هايي زيبا به قله‌هاي كوه كه هم‌اكنون برفي و سفيد است، متصل مي‌شود. پارسبان در اين دامنه‌ها سراب طبيعي پارسبان را نيز در خود دارد كه از نظر اهميت و جوشش آب سومين سراب پس از گاماسياب و گيان است.
در منزل آقاي نجات ساكي كه دو برادر بزرگتر و كوچكترش نيز حضور داشتند حدود چهل نفر از بزرگان، اعضاء شوراها و فرهنگيان از روستاهاي مختلف خزل حضور داشتند.
پس از صرف شام سخنراني كوتاهي كردم در باب لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها و گزارش كوتاهي از فعاليت‌ها دارم. سپس چند نفر از حضار نظراتشان  و سوألات‌شان را كه هم مربوط به مسائل ملي بود و هم محلي طرح كردند. از همان ابتداي جلسه پيدا بود همچنان‌كه پيامك‌هاي دريافتي در روزهاي اخير نشان مي‌داد، سخنراني در مخالفت با محصولي كه تلويزيون آن را پوشش گسترده در همه بخش‌هاي خبري داد و برنامه‌هاي اخير تلويزيوني از جمله برنامه جمعه پيش كه در حالي كه من در سفر دو روزه باكو بودم پخش شد و گزارشي از فعاليت‌ها بود، ميان مردم بازتاب مثبت گسترده‌اي داشته است.
آقاي كمالوند عضو شوراي پارسبان كه جواني خوشفكر است اينگونه شروع كرد كه: گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم/ چه بگويم چو بيايي همه از دل برود غم... و متن ستايش‌آميزي از سر لطف خواند و گفت تا رئيس جمهورت نكنيم دست برنمي‌داريم. اين جمله را در اين سفر بارها شنيدم!! آقاي سلگي فرهنگي اهل شريف‌آباد نيز كه رئيس شوراي بخش خزل نيز هست ايده‌هاي خوبي داد، از جمله اينكه روستاهاي 60گانه بخش به چهار قسمت تقسيم شوند و چهار جلسه در آنها گذاشته شود.
نزديك به دوازده نيمه شب بود كه برگشتيم به شهر و پس از توقف كوتاهي در ميدان ابتداي شهر و هماهنگي برنامه‌هاي روز بعد عازم خانه شديم.
چند هفته پيش نيز جلسه‌اي در پارسبان در منزل آقاي عظيم سلگي داشتيم. بعد از جلسه سري هم به خانم گيتي سالاري زديم. وي ساختمان شركت تعاوني پارسبان را اجاره و مسكوني نموده و در دامنه‌اي زيبا به همراه همسرش زندگي مي‌كند. خانم سالاري زمين وسيعي را زير كشت زعفران مي‌برد كه در نهاوند خيلي معمول نيست. خانه خانم سالاري در حاشيه مبل ساده‌اي داشت و در هر گوشه‌اش گل زعفران ريخته بود و خودش نيز وقتي رفتيم در خانه نبود و به سركشي خانم‌هايي كه برگ زعفران را از گل آن جدا مي‌كنند رفته بود. طبق گفته خانم سالاري هر هكتار زمين هفت تا ده كيلو زعفران مي‌دهد و بوته آن ده سال گل مي‌دهد و با توجه به قيمت هر كيلو چهار ميليون توماني زعفران و اشتغالي را كه ايجاد مي‌كند، كشت مناسبي است. البته ذوق و وقت مي‌خواهد و كشت ساده‌اي مانند جو و گندم نيست.
صبح چهارشنبه ساعت هشت صبح در محل نيروي انتظامي براي پرسنل آن سخنراني كردم. ضمن مهم شمردن وظيفه نيروي انتظامي و برقراري امنيت تأكيد كردم بر ضرورت قاطعيت در برخورد با سارقين و متخلفين و همچنين فروشندگان مواد مخدر در شهرستان. نبود قانون براي برخورد با فروشندگان مواد مخدر به اضافه عدم قاطعيت مجريان برقراري امنيت تبديل به يك معضل در شهرستان شده است.
پس از آن حركت كرديم به همران سرهنگ آئيني فرمانده نيروي انتظامي شهرستان و حاج آقاي اسدي مسئول عقيدتي سياسي به سمت فيروزان. در ابتداي جاده فيروزان به تويسركان مي‌خواستيم معاون وزير مسكن آقاي عليزاده را استقبال كنيم كه نيم ساعتي وقت پيدا شد به دليل دير حركت كردن آنها از تويسركان. از فرصت استفاده كردم و رفتيم به روستاي «محموديه» يا «محمود ديوانه» كه در فاصله سه كيلومتري سمت چپ اين جاده قرار دارد. محموديه ويژگي‌هاي منحصر به فردي دارد. ابتدا اينكه روستايي كوچك و تقريباً متروكه است كه عليرغم طبيعت زيبايش پانزده خانوار ساكن دارد و ديگر اينكه در كمال تعجب و برعكس ساير نقاط خزل كه به گويش لكي صحبت مي‌كنند، اهالي محموديه به گويش نهاوندي و يا مشابه گويش دهفول و چولك صحبت مي‌كنند. دقايقي كنار درخت قديمي روستا ايستاديم تا اينكه به تدريج تعداد مرداني كه آمدند به شش تن رسيد. آخرين نفر كسي بود كه در زمان انتخابات در خانه‌اش كه در انتهاي روستاست و پنجره‌هاي شمالي‌اش به يك دره زيبا باز مي‌شود، جلسه داشتيم. در ابتداي روستا مدرسه‌اي بود كه يك معلم داشت به نام آقاي ولي‌زاده و چهار دانش‌آموز زير ده سال كه به محض اينكه مرا ديدند شناختند و اسم مرا آوردند.
درخواست اهالي محموديه آسفالت بود و گاز.
حدود ساعت ده و سي دقيقه بود كه آقاي معاون وزير به همراه مجيدي مدير جديد سازمان مسكن استان، هوشيارآذر مدير كل در وزارتخانه و تني چند ديگر آمدند و به اتفاق رفتيم به مراسم يادواره شهدا كه در مسجد فيروزان برقرار بود.
با توجه به اينكه با تأخير رفتيم، دقايقي پس از حضور ما سخنراني شروع شد و مجبور شديم بمانيم. يكي از سرداران سپاه از ستاد كل نيروهاي مسلح بود كه با توجه به هفته بسيج در مراسم مختلف در كشور حضور مي‌يابند سخنراني مي‌كرد.
سخنراني‌اش بالنسبه لحن آرامي داشت. محور سخنانش اين بود كه جمهوري اسلامي مقدس است، جمهوري اسلامي حكومت خداست و حكومت انبياء و اولياست و چيزي غير از آنها نيست. سخنانش بعد از اين قدري عجيب بود. به نظر سردار از اين سي‌سال آنچه شهادت، جنگ، ايثار، و بسيج و ارزش‌ها بوده، همان جمهوري اسلامي است، اما رؤساي جمهور پس از جنگ يكي به بهانه سازندگي و ديگري به بهانه آزادي و حتي(دولت دهم!!!) به گونه‌اي ديگر از مسير خارج شده‌اند و اين‌ها جمهوري اسلامي نيست!
سخنان سرداري كه نامش از خاطرم رفته نسبت به برخي سخنرانان ديگر كه چند نوبت در يادواره‌هاي شهداي روستاهاي نهاوند شركت كرده‌اند، بسيار متعادل بود. برخي متأسفانه شخصيت‌هاي نظام را لگدمال مي‌كنند در حالي‌كه تقدس شهدا و جنگ بايد نزد همه محفوظ بماند. شهدا و يادواره آنها و بسيج كه مظهر وحدت ملي در كشور ماست و بايد همه نسبت به آن احترام داشته باشند به اين وسيله ابزار اختلافات سياسي و جناحي قرار مي‌گيرد و واي بر روزي كه چيزي از اين ارزش‌ها در ذهن جامعه نماند. سخنراني نيم ساعته يك ساعت طول كشيد و يازده و نيم بود كه به سرعت از مسجد خارج شديم ونيم ساعتي با شهردار و شوراي شهر فيروزان جلسه داشتيم و پس از آن عازم نهاوند شديم براي جايابي دقيق بيمارستان 160 تختخوابي و نهايي كردن نقشه آن.
اين بيمارستان كه در سال جاري در رديف بودجه 88 قرار دارد و براي اجرايي شدن آن زحمات بسياري كشيده‌ايم جنب هتل كوثر در سينه يك تپه در ورودي شهر ايجاد خواهد شد. در بودجه 1389 نيز مبلغ خوبي براي آن در نظر گرفته شده و كار اجرايي آن از اسفندماه آغاز مي‌شود.
سفر عليزاده معاون وزير به دنبال سفر دو هفته پيش نيكزاد وزير مسكن كه به دعوت و اصرار من به نهاوند آمد، صورت مي‌گرفت. نيكزاد تصميمات خوبي در نهاوند گرفت، در مورد شهرك شهيد حيدري،‌ خيابان معلم و دو خواهران. مبالغ قابل توجهي در اين سفر به هر يك از اين موارد اختصاص يافت.
ساعت 14 دقايقي پس از معاون وزير، من نيز عازم همدان شدم. ساعت16 در دانشگاه علوم پزشكي استان با دكتر صفي آرين رئيس دانشگاه و معاونين‌اش ديدار داشتم. در اين جلسه بحث دانشكده پيراپزشكي كه از سال گذشته پيگير هستيم كه به جاي دانشكده داروسازي (كه از دست نهاوند رفته است) ايجاد شود تقريباً نهايي شد. قرار شد پنج پزشك عمومي و سه متخصص به جامعه پزشكي نهاوند اضافه شود.
ساعت 17 با رئيس ديوان محاسبات استان و معاونين‌اش با حضور جناب امامعلي عبدالملكي كه اكنون از همكاران ديوان است، ديدار و گفتگو داشتيم.
بر اساس برنامه‌اي كه توسط آقاي واحد حميدي همكار و مسئول دفتر من در همدان تنظيم شده بود، ساعت 18 با عسگري رئيس تأمين اجتماعي استان و ساعت 30/18 با آقاي فضلي رئيس كميته امداد استان ديدار داشتم. ساعت 30/19 هم عازم صدا و سيماي استان شدم براي يك گفتگوي زنده يك‌ساعته در زمينه لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها كه از ساعت 20 تا 21 طول كشيد.
از آنجا عازم جلسه‌اي شدم كه با جمعي از مديران نهاوندي مقيم همدان در محل دفتر آقاي ساكي رئيس سازمان آب و فاضلاب روستايي استان برگزار مي‌شد. در اين جلسه كه آقايان شهبازي مدير كل گمرك، ظفري مدير عامل بنياد مسكن استان و جمعي ديگر حضور داشتند بود و در ادامه جلسه يك ماه پيش كه با حضور حدود هفتاد تن از مديران و كارشناسان نهاوندي مقيم همدان برگزار شد، بحث طولاني در زمينه بودجه 1389 صورت گرفت كه تا ساعت 24 طول كشيد. پس از آن و در يك هواي كاملاً باراني عازم نهاوند شدم.
صبح روز بعد عازم مراسم بسيج در مجتمع ورزشي عليمراديان شديم. در اين مراسم كه توسط سپاه پاسداران شهرستان برگزار مي‌شد به نظرم چند هزار نفر دختر، پسر و مرد و زن كه از اعضاي پايگاه‌هاي مقاومت بودند حضور داشتند. حاج آقاي مغيثي امام جمعه و يك روحاني ديگر كه مسئول عقيدتي سياسي قرارگاه خاتم بود، سخنراني كردند. اين روحاني برخلاف برخي ميهمانان در مراسم قبلي سخنراني متين و خوبي كرد، هرچند بلندگو خراب بود و به گوش كسي نمي‌رسيد.
اواخر برنامه نمايش كاراته نونهالان شروع شد كه نوجوانان بسيجي فضاي جلسه را فراموش كردند و به كف زدن‌هاي هماهنگ و سوت زدن پرداختند!
ساعت يازده رفتيم به تشييع جنازه شهيدي تازه جانباخته كه در دهلران بر اثر انفجار مين جانش را از دست داده. از محل سپاه تا ميدان امام همراه جنازه آمديم. اين شهيد عزيز برادر صفري است كه از دوستان ماست و در دانشگاه بوعلي مشغول است. با اين تشييع جنازه عطر شهادت در شهر پيچيد و من به دهه شصت برگشتم.
ساعت يك رفتيم به مجالس ترحيم در مساجد شهر و سپس روستا. ساعت چهار بعدازظهر نيم ساعتي از طرح اصلاح ورودي شهر كه روبروي باغ بهشت در حال اجراست بازديد كرديم و تشويق كرديم مجريان را به تسريع در كار. يك دغدغه هم در مورد نقشه آن براي من پديد آمد كه باعث شد جمعه هم دوباره با حضور مشاور سري بزنم به آنجا. پيگيري فراواني را در وزارت راه در طول اين يكسال انجام داده‌ام براي زيباسازي و اصلاح ورودي شهر از سمت فيروزان و آورزمان. ورودي روبروي باغ بهشت در حال اجراست  ورودي آورزمان هم بايد به زودي آغاز شود و يك بلوار زيبا در آن سمت شهر كه الأن كور است پديدار شود. با پيگيري‌هايي كه كرديم ترمينال جديد هم در اين ورودي توسط آقاي قوامي در حال تكميل شدن است.
ادامه دارد.....


چاپ ارسال به دوستان بازگشت

حق نشر اطلاعات این وب سایت با ذکر منبع محفوظ میباشد  |   پورتال شخصی دکتر مهدی سنایی ١٣٨٨ - ١٣٨٩

Powered by:EasyPage 2005-V9